چه خودت رئیس بخش باشی،چه رئیس بخش به تو علاقمند باشد.
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
تپش قلبم را نزدیکتر حس میکردم.جایی نزدیک حنجره ام .گلویم.موهایم که روی شانه ام بودند را نگاه میکردم. با هر تپش تکان خفیفی می خوردند .اما تپشی که تا اینجا برسد مثل همیشه نیست.میدانستم الان احتمالن صورتم هم قرمز شده و سنگینی تمام لحظات اینطوری را توی پلکهای داغم حس میکردم.فقط جایی بودم که کسی مرا نمی شناخت و این مرا راحت به حال خودم گذاشته بود.خود بی سانسور من.یادم بود که اویی که اینطور عین من خیال میکند و عین من خیال هایش را اورده و توی واقعیتش «صاحب خانه» کرده ،تنها یک بازیگر است و دارد فیلمش را بازی میکند.یادم بود.اما چیزی که مرا به ان حال و روز گوشه ای کِز نشانده بود ،نه تاثیر گذاری تحسین برانگیز و مهارت و اینطور اقلام هنری بود ،که تنها و فقط دیدن پنهان ترین و اثیری ترین حالات و انات درونیم بود تجسم یافته و به همان موهومی ای که در دنیای من رخ میداد.و من همیشه خود را در ان حالات در مرزهایی از بیخودی میدانستم و اکنون بودن انکه این احساسات را اینطور برای همه به تصویر کشیده و به همه نمایاننده مرا به شوق اورده بود. شوق کسی را داشتم که برای لحظه ای کوتاه سر از غربتی ممتد بیرون کرده و اشنایی دیده.اشنایی که درد بیمارگونه ات را با بودنش با صحیح بودن و اشناییش صحه میگذارد و درمان پر غربت را باج نمیدهد
گفت «پروانه».فقط یکبار گفت پروانه.اما توی خیال من پروانه پروانه پروانه پروانه بود.حالت لبهاش را خوب یادم هست وقتی میگفت پروانه.حالت دستش را هم یادم هست .یک دستش.صدایش را هم همینطور.سکوت قبل از پروانه و بعد از پروانه را هم خیلی خوب با تمام وجود ریاضی گونه اش یادم هست.اصلن از همان چند لحظه بعد از پروانه گفتن او بود که فهمیدم جانی را در قالبی بنام پروانه ریخته اند.حال هم حافظه ی همراهم پر شده از پروانه های رنگارنگ .دیده بودم مذهبی ها ،انهایشان که مذهبی اند،از امامشان که حرف میزنند ،از لباسش ،از بدنش که حرف میزنند چه احترام و ارادتی توی کلماتشان هست «پیرهن مبارکش»،«از میان دو لب مبارکشان» و..وقتی وجودی برایت مبارک باشد، وقتی وجودی برایت همانطوری باشد که من نمیتوانم اینجا بگویمش ..وقتی وجودی توی دنیای درونت هم راه پیدا کرده باشد ،همه چیزش یکی یکی ،تک تک ،دانه دانه،نوبت به نوبت،در وجود تو افریده میشود و تو تولد هر جزئش را در خودت به لطف احساس میکنی.ان وقت از هر جزئش کاری سر بزند برای تو خرق عادت است.مثل پروانه که برای من انگار اولین بار از دهان او پرید بیرون......
نگفتن واقعیت دروغ میشود یا نگفتن حقیقت؟
1 